گرفته بار دلم باز ابر بارانی
به چند لحظه دیگر شروع طوفانی
کویر تشنه زمین تر ک ترک اینجا
و رعد و برق کند دشت را چراغانی
و من به خاطر گل دست بر دعا دارم
که زنده ماند و روشن کند شبستانی
و تو انیس دلم شب رسیده منتظرم
بیا که قصه این زندگی تو میدانی
تو شاه بیت غزل های بی ردیف منی
که من سروده ام از واژه های عرفانی
تو خواب هر شب بیداری منی اما
همیشه زود گذر می کنی نمی مانی
به کلمه کلمه این شعر می خورم حسرت
چگونه پیش تو آیم دوباره مهمانی
رهی که می روم آخر به عشق نزدیک است
اگر چه نیست به این راه هیچ پایانی
شلوغ می شود این شهر شعر من اما
رسیده ام به چراغ قرمز پریشانی
به کیش خویش مرا کافرم مپندارید
که سود می برم از مسلک مسلمانی
امید عافیت بزم وصل ما را نیست
ز دست چشم تو و فتنه های شیطانی
هوشمند ۸۸.۸.۲۶